تبليغاتX
عشق حقيقي = يک عشق + يک عمر زندگي ...

عشق حقيقي = يک عشق + يک عمر زندگي ...

 

درس زندگي

 

درس زندگي




آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.

 
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .


آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .


آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .


آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .


آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ،

‌ همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .


آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر

 مي شويم سريعتر حركت مي كند .
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .


آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي .

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

سكوت

می بینی سکوتم را!

دوست داشتن همیشه گفتن نیست ...
گاه سکوت است .......گاه نگاه ...........
غریبه این درد مشترک من و توست که گاه نمیتوانیم
در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم ....
بعد از رفتنت فقط من موندمو روزایی که بی تو تکرار میشدن من هم تو خلوت شبای
بی ستارم از به تو اندیشیدن عادتی ساخته بودم دراز به درازای آرزوهایی که برات داشتم ......


در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشکو رو لبام احساس کردم و فهمیدم
که این بوسه همون بوسه جداییست ......
روزی که رفتی و گفتی منتظرم بمون تنها شدم و گریه کردم اما حالا دیگه تنها نیستم
انتظار با منه و هر دو با هم گریه میکنیم ....

وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی

وقتی دیدی هیچکس نیست که باورت کنه

وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و دردودلات گوش بده

بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.

یه نگا به اسمون بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب افتابی باشه یا ابری

فقط بهش نگا کن ناخود اگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه

روحت به پرواز در میاد.

میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا

کنار مهربونی

که هر چه قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.

یه لحظه چشاتو ببند.

اروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن

بذار احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.

وقتی اروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی

چون یکی هست که همیشه با توست

اگر اشکات  جاری شد بی خیال بذار ببارن.

اون موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی
و پشتت واسه مقابله با مشکلات محکم تر شد

و حالا با توکل بیشتر به اون بزرگ دوست داشتنی
می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی

وقتی پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت

اما این بار باامید و توکل بیشتر .
سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه

حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی

و یادت باشه هیچ وققت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی

ای کاش می‌بودی و می دیدی وقتیکه تو رفتی چقدر دلم گرفت .

آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزدیکتر

با تو میشد به پیشواز صنوبرها رفت
و پرستوها را تا دریایی دور بدرقه کرد.

وقتی تو رفتی دلم گرفت آخر با تو میشد

تا آنسوی ساحل دلها کوچید و عشق را زیبا تردید .

وقتی که تو بودی ،‌دلم چه آرامش غریبی می یافت.
درحریم نگاهت و آسمان چه حقیر می نمود درمصاف چشمانت .
وقتی تو رفتی دلم شکست ،

‌آخر می توانستم دلتنگیهایم را به ضریح چشمانت بسپارم

و تبسم ستاره ها را در برقی نگاهت ببینم .

اینک :

اینک بی تو دلم درجستجوی کوچه ای است که به باغ یاد تو بپیوندد
بگو ای مسافر نازنینم:
برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم ... ؟

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

 ژرفاي زندگي

 


پشيماني، اولين گام براي پوزش است.


استخوان بندي شهرها در ديوار است و بزرگداشت


نماز عشق ترتيبي ندارد چرا که با نخستين سر بر خاک گذاردن ، ديگر برخواستني نيست


آدم خودبين ، چاره اي جز فرود آمدن ، ندارد


ستايش ، هنگام نو رُستن را .


آه و بردباري ، ريشه هر ديوزاد ، و بد خويي را ، خواهد کَند .


آدم ماديگرا جادهاي احساسش ، کم رفت و آمد است


کليد رازهاي بزرگ ، در ژرفاي کمي نيست


گسستن دو همسر مي تواند خانداني را از هم بپاشد


رويش باغ سکوت ، در هنگامه خروش و همهمه ارزشش را نشان مي دهد .

ناداني و پستي يک نفر در گذشته ، نمي تواند ميدان انتقام از خاندان او باشد


آدمياني مانند گل هاي لاله ، زندگي کوتاه در هستي و نقشي ماندگار در انديشه ما دارند



رازها در هنگامه شادي و بازي آدمي است . نکته فراموش شده جهان انديشه ، تعريف درست اين حالت هاست .

اين ديدگاه اشتباست که بپنداريم مرد توانا ، فرزندي همچون خود خواهد داشت .


ريگهاي ساحل خرد ، نشيمنگاه پندارهاي پاک و شبانه توست


خرد ابتدا به انديشه پناه مي برد


پيوند پاک ، پيوندي ابدي است


آنانکه از رسيدن به ريشه ها هراس دارند ، در روزمرگي دست و پا مي زنند .


سخن بدون پشتوانه ، يعني گزاف گويي


شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او ميدان بروز و رشد هنر را داده است


خودخواهي ، کاشي سادگي روانت را ، خواهد شکست


نگارنده و سخنگويي که ديگران را کوچک و خوار مي نامد ، خود چيزي براي نمايش و بروز ندارد


تمناي واپسين آدمي ، شناور شدن در بسامدهاي گيتي است .


کسي که درد روشنگري و بازگويي تجربه را ندارد خود نيز زماني براي بهره از آن را نخواهد يافت .


براي کسب خرد ، سختي را بر خود هموار کن .

کژي و ناراستي ، شکاف و رخنه گاه انديشه اهريمن خواهد شد


تبار بي ريش سفيد ، همچون خانه بي سقف است


آدمي با کينه ، زندگي را بر دوستان نيز تنگ مي کند


جفتت اگر پريد براي پريدن عجله نکن .

خودخواه ، تجربه سخت تنهايي را ، پيش رو دارد .

 

دوستت دارم و عاشقانه به پایت می سوزم




دوستت دارم و عاشقانه به پایت می سوزم ، به وفاداری ام ، به عشقم ، به صداقت و
 
معصومیتم ، به ایمان و ایثار و صبرم تهمت و طعنه نزن که خودت خوب می دانی همه را یکجا
 
دارم، اگر با بیرحمی تمام، همه از سر ظواهر رنگ به رنگ پیرامون توست. من با امید به
 
خداوند مهربان و با اعتقاد به عشقی که هرگز از قلب مغرور تو بیرون نخواهد رفت چشم به
 
راهت خواهم نشست ، شاید روزی تو با یک بهار بیایی.

 


بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم


بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم

 و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

ماههای تولد و ارتباط آن با بوسه



برج حمل (فروردين)

بوسه های شما تند و سريع و بسيار پرحرارت هستند . بوسه های شما غافلگير كننده و خود به خودی هستند كه باعث می شود معشوقتان بيشتر و بيشتر طلب كند.



برج ثور (ارديبهشت)


بوسه های شما با تعلل صورت می گيرد، اما بوسه هايی ژرف و با احساس هستند كه پی در پی می آيند و می آيند و ...

 


برج جوزا (خرداد)

بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.

 

برج سرطان (تير)

بوسه های شما گرم و لطيف است، و دوست داريد تا ابد به آن ادامه دهيد.



برج اسد (مرداد)


بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هيچگاه موقع بوسيدن از بروز احساسات خود جلوگيری نمی كنيد و دوست داريد ديگران شما را به اين خاطر تشويق كنند.

 

 

برج سنبله (شهريور)


بوسه های شما بسيار دقيق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود كه شما كارتان را تمام كرده ايد!




برج ميزان (مهر)

آنقدر نگران وضعيت تنفستان هستيد كه نمی توانيد خوب به بوسيدنتان بپردازيد.



برج عقرب (آبان)


شما خيلی زود از بوسيدن می گذريد و به سراغ چيزی می رويد كه پشت سر آن برسد.



برج قوس (آذر)


نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما اين احساس داغ و سوزان خيلی زود فروكش ميكند.

 



برج جدی (دی)

بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است كه در طول روز اسيرتان كرده است.

 


برج دلو (بهمن)

بوسه های شما خيس و با كثيف كاری همراه است و هنگام بوسيدن چشمانتان را باز نگاه می داريد!



برج حوت (اسفند)

بوسه های شما رويايی، خيال انگيز، عاشقانه و ابدی است.

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

 

هرگز نگو...



هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو

 اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو

 براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد

 دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به

 كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي

 كليدش را نداري

 

زندگیمون هر چه قدر رنگی بشه

 

دو برابر دلامون سنگی میشه

 

فرصتي براي دوست داشتن



يک روز صبح زود چشمهايم را باز مي کنم فرشته اي بالها يش را به صورتم مي زند و مي گويد:

اين آخرين است که خورشيد را مي بيني .

مي تواني تا غروب کنار پنجره بايستي و با آسمان و پرنده هايش حرف بزني.

مي تواني مشقهاي کودکي ات را تمام کني.

مي تواني آخرين سطر نامه ات را بنويسي

مي تواني زانو به زانوي خدا بنشيني و گناهان ريز و درشت و تکراري را بشماري و يک دل سير گريه کني.

وقتي فرشته به سوي بينهايت پر مي کشد يادم مي افتد هنوز کار هاي زيادي هست که انجام

بدهم. بايد صندلي خالي ام را کنار گلدانهاي شمعداني بگذارم

با ابرهاي دلتنگ راه بروم .ارام و بي صدا با آرزوهايم خداحافظي کنم.

عکس عشقم را ببوسم

بايد دلها ئي را که شکستم از نو بسازم و سرانجام خدارا سپاس گويم.

فرشته خيلي دور مي شود ولي من با همه ي وجود فرياد مي زنم :

اي فرشته مهربان ...از خداوند بزرگ بخواه فرصتي ديگر به من بدهد.

فرصتي براي دوست داشتن

يک روز کافي نيست.

باور کن هنوز به خيلي ها نگفتم که دوستشان دارم
به من مهلت بده...................

 

 آن زمان كه دوستمان مي داشتند ، دوستشان نداشتيم. آن زمان كه قدرمان

را مي دانستند ، قدرشان را ندانستيم و آن زمان كه ما را گرامي مي داشتند

 ، گراميشان نداشتيم . و حال كه به قدر وارزششان پي برديم آنها هستند كه

 ما را ترك خواهند گفت . زيرا كاسه صبر هر چه قدر هم كه بزرگ باشد

سرانجام روزي لبريز خواهد شد.

 

 

 

دروغ هاي متداول برخي پسران به دختران همراه بامعاني آنها

دروغ: بعدا" باهات تماس مي گيرم

معني: ديگه هيچ وقت منو نمي بيني

دروغ: تو قسمتي از وجود مني- نمي دوني تا چه اندازه دوستت دارم

معني: تو براي من به اندازه کافي زيبا، باهوش و پولدار نيستي ميزارمت کنار

دروغ: اون دختر هيچ تيريپي با من نداره - ما فقط دوست معمولي هستيم

معني: عاشقشم

دروغ: من ترو براي وجود خودت دوست دارم

معني: من فقط دنبال سکس هستم

دروغ: آخر اين هفته با دوستام داريم ميريم کوه

معني: داريم ميريم دختر بازي.

دروغ: مي توني 5 هزار تومن بهم قرض بدي؟ تا آخر هفته بهت برميگردونم

معني: پولتو ببوس و باهاش خداحافظي کن.

اين هم شايد بزرگترين دروغي باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول ميدم تا زمانيکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداري کنم

معني: ازت ميخوام لباسامو بشوري، خونمو تميز کني، غذا برام بپزي، وقتي مريض ميشم ازم پرستاري کني، از بچه هام مراقبت کني، به دوستام و خـانوادم سـرويـس بدي . هر وقت بخوام ميـرم با دوسـتــام و دخـتـراي ديـگـه گـردش، هيچوقت پول بـهت    نمي دم و هيچ کلمه خوشـحال کنـنده اي بـهت نخواهم گفت و هيچ کاري که براي تو جالب باشه انجام نخواهم داد!
 

فقط زمان می تواند عظمت عشق را درک کند 


روزگاری در جزيره ای دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبی و خوشی زندگی می كردندخوشبختی. پولداری. عشق. دانائی. صبر.غم. ترس.......هر كدام به روش خويش می زيستند .تا اينكه يك روز دانائی به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودی آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق می شويد.تمام احساسها با دستپاچگی قايقهای خود را از انبارهای خانه های خود بيرون آوردند وتعميرش كردند.همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدری خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدندوپارو زنان جزيره را ترك كردند.در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شدكه همگی به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمی گذاشتند كه او سوار بر قايقش شود.عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زندانی شده سپرد. آنها همگی سوار شدند و ديگر جائی برای عشق نماند.!!!!!!!!!قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زیر گردن در آب فرو رفته بود.او نمی ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست.اول كسی جوابش را نداد. در همان نزديكی قايق ثروتمندی را ديد و گفت:ثروتمندی عزيز به منكمك كن ثروتمندی گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائی برای تو نيست.عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات می دهی؟ غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسی و مرا خيس ميكنی.عشق رو به غم كرد و گفت: ای دوست عزيز مرا نجات بدهاما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدری غمگينم كه يارای كمك به تو را ندارم بلكه خودماحتياج به كمك دارم.در اين حين خوشگذرانی وبيكاری از كنار عشق گذشتند ولی عشق هرگز از آنها كمك نخواست.از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكنی؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميری يادت هست هميشه مرا تحقير می كردی همه می گفتند تو از من برتری ، از مرگت خوشحال خواهم شدعشق كه نمی توانست نا اميد باشد رو به سوی خداوند كردو گفت :خدايا مرا نجات بدهناگهان صدائی از دور به گوشش رسيد كه فرياد می زد نگران ن! باش تو را نجات خواهم داد.عشق به قدری آب خورده بود كه نتوانست خود را روی آب نگه دارد و بيهوش شد.پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائی يافتآفتاب در آسمان پديدارمی شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آببيرون می آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند عشق برخواست به دانائی سلام كرد واز او تشكر كرد. دانائی پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من دور بود نمی توانست برای نجات تو بياید تعجب می كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتی؟هميشه ميدانستم درون تو نيروئی هست كه در هيچ كدام از ما نيست تو لايق فرماندهی تماماحساسها هستی. عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولی قبل از رفتن می خواهم بدانم كه چه كسی مرا نجات داد؟؟ دانائی گفت كه او زمان بود.عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!دانائی لبخندی زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه می تواند بزرگی و ارزش عشق را درك کند....
نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

از کجا آغاز کنم

بیان قصه ای را که گویای عظمت و شکوه یک عشق باشد

شكوه يك عشق

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد....


 

اونی رو پیدا کن که باعث میشه قلبت لبخند بزنه خوابی رو ببین که آرزوشو داری اونجایی برو که دلت می خواد بری اونی باش که دلت می خواد باشی چون تو فقط یه بار زندگی می کنی و فقط یه فرصت واسه انجام تمام کارهایی که دلت می خواد انجام بدی داری

 






 

 



 

 


پروانه عشق


 

باز من و صدا بزن پروانه عشق


 

باز سري به ما بزن دردانه عشق


 

به ضيافت دل وا کن در گلخانه را


 

بگير در آغوشت من ديوانه را


 

عشق و ازدواج



شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين



 

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

 

من به هستي من به من و من به تو مي انديشم
اي دوست که سراي زندگي من بي تو سراچه اي خاليست
در زمزمه جويباران زندگي را جستجو کن
در نواي مرغان عاشق سرود حيات بخوان
در همهمه ي شاخساران روح را دنبال کن
در طلوع خورشيد لبخند بزن
در بينهايت به عشق بيانديش
و در صداقت و پاکي خود را درياب

 

 

عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى
 

 

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

و تقدیم به تو که رویای روز شبمی                                             

شعري ندارم تا تورا يك بيت مهمانت كنم            حتي براي ماندنت قابي كه زندانت كنم

با اينكه من سرشارم از دل تنگي وافسردگي      هرگز نمي خواهم نمي راهي چشمانت كنم

من يك عبور ساكتم از جنس غمگين غروب        آهي ندارم تا به آن رنجي به دامانت كنم

گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست

ردپاي اشك هايم رو بگير تا بداني خانه عشق كجاست

تقديم به چشمي كه اشكش منم:تقديم به اشكي كه غمش منم.

تقديم به شمعي كه پروانه اش منم.تقديم به گلزاري كه گلش...تويي

                   و تقديم به عشقي كه عاشقش منم

 

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

ميخواهم برايت بنويسم، اما مانده ام که از چه چيز و چه کس بنويسم؟! از تو که

بي رحمانه مرا تنها گذاشتي يا از خودم که چون تک درختي در کوير

خشکم؟ از تو بنويسم که قلبت از سنگ بود يا از خودم که شيشه اي بي حفاظ بودم؟

امشب ازچه بنويسم؟از دستهايت که فقط سنگيني سيليهايت را به يادم مي آورد يا از

دستهايم که هر شب به سوي آسمان بلند ميکردم و از خدا به دعا ترا
سكوت تلخ
ميخواستم و ديدگان باراني ام را همسفر دعاهايم ميکردم تا واسطه ي شفاعتم شوند؟

امشب از چه بنويسم؟از قلبي که مرا نخواست يا از قلبي که تو را خواست؟ شايد هم اگر

در دادگاه عشق محاکمه بشوم دادستان تو را مقصر نداند و بر زودباوري قلب من که تورا

بي ريا و مهربان انگاشت اتهام بزند...شايد از اينکه زود دلبسته شدم

و از همه ي وابستگي ها بريدم تا تو را داشته باشم به نوعي

گناهکار شناخته شوم.نه!نه! شايد هم گناه را بر گردن چشمان تو بگذارند که هيچ وقت

مرا نديد يا ديد و ناديده گرفت چون از انتخابش پشيمان شده بود...

مهرم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم که شايد دوري موجب دوستي بيشترمان شودو

تو معناي (دوست داشتن) يعني سفر به رويا را بداني.

شايد تو راست ميگفتي دوست داشتن حقيقتي بود براي شاد بودن قلبي که در قفس

سينه اش به ياد تو مي تپد. شايد از نظر تو دوست داشتن و مهر

ورزيدن بي معناست اما وقتي حضورش را در قلبت حس کني برايت معناي بودن ، ماندن و

خواستن را پيدا ميکند. چه سود که تو آنرا در قلبت حس نکردي و

معنايش را ندانستي ، از من بريدي و از اين آشيان پريدي مگر از من چه بد ديده بودي اي

نامهربان که ترکم کردي و دل برتنهائيم نسوزاندي.

اي کاش هيچ گاه نگاهمان با هم آشنا شده بود ، اي کاش هرگز نديده بودمت و دل به

تو دلشکن نمي بستم. اي کاش هيچ گاه عطر ياد و خاطرات گذشته در

مشام روحم باقي نمانده بود تا امروز مجبور به تحمل مجازات تنهايي شوم. اي کاش از

همان اول بي وفايي و ريا کاري تو را باور داشتم و اي کاش هيچ گاه

قدم در زندگي سردم نمي گذاشتي و من هيچ وقت صداي قدمهايت رادر کوچه ي بن بست

زندگي ام نشنيده بودم اما تو آمدي و در قلبم نشستي و معناي

دل بستن را به من آموختي اما زود رفتي و عهد ديرينمان را شکستي و دلم را به آتش

کشيدي و تا خاکستر آنرا بر باد ندادي که جاي پايت را پاک کني آسوده

نشدي.

تنها مرحمي که بر زخم قلب و روحم دارم اشکهاي لبريز از ملالي است که بي اختيار از

ديدگانم روان است . تو گريستن را با رفتنت به من آموختي .

انتظار باز آمدنت بهانه اي براي هاي هاي گريه هاي شبانه ام شد و علتي براي چشم به

راه دوختنم.

اما... امشب مينويسم تا تو بداني که ديگر با ياد آوري اولين ديدارمان چشمانم پر از اشک

نميشود چون بي رحمي آن قلب سنگين را باور دارم.

امشب ديگر اجازه نخواهم داد که قدم به حريم روياهايم بگذاري چون اينبار من اينطور

خواسته ام.

هر چند که علت رفتنت را نمي دانم و علت پا گذاشتن روي تمام حرفهايت را اما،...باور کن

... که ديگر باور نخواهم کرد عشق را...ديگر باور نميکنم محبت را...
دل شكسته
و اگر باز گردي به تو نيز ثابت خواهم کرد...
نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

 

من یه سوال داشتم که از شما میخوام در موردش نظر بدین؟

 

به نظر شما رابطه دختر و پسر درسته یا غلط؟

 http://irapic.com/uploads/1212459359.jpg

اگه درسته تا چه حدی باید باشه که باعث بی بندوباری نشه؟

 http://irapic.com/uploads/1212429614.jpg

اگه غلطه خوب باید چکار کنیم که دچار این مسائل نشیم؟

 http://irapic.com/uploads/1212438344.jpg

خواهشان توضیح بدین ممنون میشم.

 

نوشته شده توسط ایمان در ساعت | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://eman24.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام دوستان من پسری هستم 24 ساله , تنها,من با مطالعه کردن کتابهایی در مورد روابط عاشقانه دخترو پسر و چگونگی پیدا کردن عشق حقیقی و رسیدن به آرزوی عاشقی
خوشحال میشم بتونم در مورد عشق به شما کمک کنم هر گونه مشاوره در مورد مسائل عاشقی بود صمیمانه به شما یاری میدهم با نظرهای گرمتون برای بهتر بودن وبلاگ منو راهنمایی کنید.
خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید.
خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق
واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم
هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که
چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هر
عشقی بهتر از بی عشق بودن است.

اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر
در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین وبلاگ می
خواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید.

و اگر به خاطر ترس از تنهایی در یک رابطه بد مانده اید، باید بدانید که چیزهای بدتر از تنهایی هم وجود دارد، مثل از دست دادن احترام خود، از دست دادن اعتماد به نفس، و ارزشمندی خود. وقتی این سه چیز را از دست بدهید، در خطر از دست دادن میل و خلاقیت لازم برای درک اهداف زندگی، کنار از رسیدن به آنها، خواهید بود.

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

آرشیو موضوعی

عشق,داستان,طنز


پیوندها
خرم آباد
باليوود در يك نگاه(شيوا و شيدا)
فرياد زير آب
پسر جهنمي
سنجاقك
تنهايم
روزگار بي كس
رقص در باران
به وبلاگ عاشقانه من خوش آمديد
قالب ساز
قاصدك تنها
دنياي خنده و طنز
..:: تو ای عشق زیباترین گناه عمر منی!!!!!!!!!!!!!! ::..
درياچه غم...:مهسا و ليلا جون:...
هر چی هست از بلاگهای دیگه بهتره...
دختران جهنمي
آرش تنها با ناديا
ناناز
پسرا نامردن
عشق (محدثه)
كوچ كوچ هوتامه(آنجلي)
هرتيك روشن (آزاده)
ديوانگان پرسپوليس
بهار اشعار
دلا ديوانه شو ديوانگي هم عالمي دارد...
دختران ضد پسر
دوست دارم(نسترن)
عاشق كوچولو
محفل عشق
اوني كه دوسم داشت تنهام گذاشت و رفت..:الناز:...
راز عشق(وحید و نازنین)
يا رب....(صفورا)
هياهوي تنهايي(سما)
بيا حالشو ببر(فرهاد)
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com
مركز آموزش ايرانيان